تبلیغات
سرّ سویدا
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم/داغ سودای توام سرِّ سویدا باشد. ( یا حجة بن الحسن )

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

شنبه 3 بهمن 1394-12:09 ق.ظ



Image result for ‫تصاویر متحرک دینی‬‎


نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 23 آذر 1395 09:01 ب.ظ
سه شنبه 14 دی 1395-07:56 ب.ظ



تطبیق آیات کتاب دین و زندگی (4) با اقسام توحید و شرک
1) آیه شریفه « قل هو الله احد » دلالت بر توحید ذاتی دارد.

2) در آیه شریفه «ایاک نعبد و ایا ک نستعین » هر دو قسمت آیه دلالت بر توحید عملی (عبادی) دارد .

3) آیه شریفه «الحمد لله رب العالمین » دلالت بر توحید عبادی دارد. زیرا در این آیه، حمد را که از مصداق های عبادت است ، منحصر برای خداوند قرار داده است. عبارت « رب العالمین » توضیح و توصیف الله است و یکی از صفات ثبوتیه خداوند می باشد. لذا نیازی نیست به توحید افعالی اشاره شود.

4) آیه شریفه « ما لهم من دونه من ولیٍّ » بر توحید در ولایت که از اقسام توحید افعالی است اشاره دارد .

5) آیه شریفه « لایشرک فی حکمه احداً » بر توحید در ولایت که از اقسام توحید افعالی است اشاره دارد .

6) توحید ذاتی و افعالی و صفاتی از اقسام توحید نظری است .

7) کلمه « یگانگی و یکتایی » به معنی توحید است. بنابراین، این دو کلمه به تنهایی هیچ یک از اقسام توحید را نمی رسانند. اما اگر بگوییم « یگانه در ذات است » می شود توحید ذاتی. اما اگر بگوییم « یگانه در صفات است » می شود توحید صفاتی . اما اگر بگوییم « یگانه در افعال  است » می شود توحید افعالی .

پس اگر سؤالی طرح شود به این صورت که « عبارت خداوند یکتاست، بر کدام یک از اقسام توحید دلالت دارد؟» غلط است. زیرا مربوط به همه اقسام توحید است.

8) آیه شریفه « و لم یکن له کفواً احد » دلالت بر توحید ذاتی دارد .

9) آیه شریفه « لیس کمثله شی ء » دلالت بر توحید ذاتی دارد.

10) ثانی داشتن ، بیانگر شرک ذاتی است .

11) اعتقاد به تثلیث ، دلالت بر شرک ذاتی است.

12) اعتقاد به این که جهان دارای یک اصل یا مبدأ است دلالت بر توحید ذاتی دارد .

13) اعتقاد به چند مبدأ و خدا که خودشان مخلوق نیستند، مانند اعتقاد به ثنویت و تثلیث، دلالت بر شرک ذاتی دارد.

14) نسبت دادن کارها و افعال مخلوقات به خداوند و عدم استقلال مخلوقات در کارهای خود، بر توحید افعالی اشاره دارد.

15) عبارت « لا حول و لا قوّة الا بالله العلی العظیم » بر توحید افعالی اشاره دارد .

16) عبارت « بحول الله و قوته اَقومُ و اَقعُد » بر توحید افعالی اشاره دارد .

17) توحید در مالکیت و توحید در ولایت و توحید در ربوبیت از توحید افعالی است .

18) اعتقاد به این که تدبیر و پرورش مخلوقات فقط به دست خداست، بیانگر توحید در ربوبیت است .

19) آیه شریفه «اَفَرَأیتُم ما تحرثون. اَاَنتم تزرعونه اَم نحن الزارعون » دلالت بر توحید ربوبیت دارد که از اقسام توحید افعالی است. بنابراین، می توان گفت این آیه هم دلالت بر توحید ربوبیت دارد و هم دلالت بر توحید افعالی.

20) آیه شریفه « اَفَرَأیتُم النارَ التی تورون . اَاَنتم اَنشأتُم شجرتها... » دلالت بر توحید ربوبیت دارد که از اقسام توحید افعالی است.

21) کسانی که معتقدند مخلوقات جهان در آثار و افعال خود مستقل از خدا هستند، گرفتار شرک افعالی شده اند.

22) اگر شفابخشی رسول خدا (ص) و اولیای دین را مستقل از خدا تلقی کنیم ، اشاره به شرک افعالی دارد.

23) این که عسل شفابخش است منافات با توحید افعالی ندارد.

24) آیه شریفه « نحن جعلناها تذکرة و متاعاً للمقوّین... با ترجمه اش » دلالت بر توحید ربوبیت دارد که از اقسام توحید افعالی است.

25) آیه شریفه « و اعلموا اَنَّ اللهَ غنیٌ حمیدٌ » - و بدانید که خداوند بی نیاز و حمید است -  و می دانیم که بی نیاز یکی است و آن فقط خداست. بنابراین، دلالت بر توحید ذاتی دارد.

26) آیه شریفه « و لله ما فی السماوات و الارض و الی الله ترجع الامور » دلالت بر توحید مالکیت دارد و این موضوع از کلمه « لِلّهِ » به دست می آید که به معنای « برای خدا - مال خدا » است. و قسمت آخر آیه ( الی الله ترجع الامور ) فقط به خاطر کامل شدن آیه آمده است و مربوط به بازگشت امور به خدا است.

27) آیه شریفه « و لم یکن له شریکٌ فی المُلک » دلالت بر توحید در پادشاهی دارد که شاخه ای از توحید در ولایت است. و از کتاب درسی حذف شده است.

28) عبارت « تنها وجود مستقل و به خود متکی خداست » دلالت بر توحید ذاتی دارد.

29) از ابیاتی که در کتاب درسی وجود دارد به گونه ای سؤال طرح می شود که فقط مربوط به کاربرد اصلی آن شعر در آن درس  است.

30) آیه شریفه « فاعبدوه هذا صراطً مستقیمً » دلالت بر توحید عبادی دارد.

31) آیه شریفه « اِتَّخَذوا اَحبارَهُم و رُهبانَهُم اَرباباً من دونِ اللهِ » از دیدگاه کسانی حکایت می کند که انسان ها را به جای خدا سرپرست و حاکم خود گرفته بودند و از آنها اطاعت می کردند و در نتیجه ، گرفتار شرک در عبادت شده بودند. و این شر ک، هم شامل شرک خفی و هم شامل شرک جلی می شود و هم به شرک فردی و هم به شرک اجتماعی مربوط است. پس کافی است که بگوییم اشاره به شرک در عبادت دارد.  

32) آیه شریفه « اِنَّ اللهُ ربّی و ربُّکُم » بر توحید در ربوبیت از شاخه های توحید افعالی، اشاره دارد. و عبارت « فاعبدوه هذا صراطٌ مستقیمٌ » دلالت بر توحید عبادی (عملی) دارد.

33) آیه شریفه 31 توبه « و ما اُمِروا اِلّا لِیَعبُدوا اِلهاً واحداً » دلالت بر توحید عبادی دارد.

34) عبارت « لا اله اِلّا الله » و « لا اله اِلّا هو » هر چند که ناظر بر یکی از اقسام توحید ذاتی و عبادی است، امّا برای این که دانش آموزان دچار خطا نشوند باید بگوییم: « این کلمه گرچه بر همه ابعاد توحید دلالت دارد امّا بیش از هر چیز ناظر بر توحید عملی و دعوت کننده به آن است.»

35) عبارت « ... اَنِ اعبُدوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطاغوتَ ...» دلالت بر توحید عبادی (عملی) دارد. و نفی کننده شرک در دو بعد فردی و اجتماعی است.

36) عبارت « وَ مَن یُسلِم وجهَهُ الی الله ...» دلالت بر توحید عبادی (عملی) دارد.

37) در عبارت « خالقُ کلِّ شیءٍ فاعبدوه » قسمت اوّل دلالت بر توحید ذاتی دارد و قسمت دوم دلالت بر توحید عبادی. لازم به تذکر است که اعتقاد به این که جهان دارای یک اصل ، یک مبدأ ، یک علّت یا یک خالق است، به معنای آن است که یک ذات آفریننده جهان است و دلالت بر توحید ذاتی دارد. امّا ثَنَویون و اهل تثلیث که معتقدند دو یا سه ذات قدیم آفریننده موجودات جهان هستند، گرفتار شرک ذاتی می باشند.

38) عبارت « اِن تقوموا لِلّهِ مَثنی و فُرادی » دلالت بر توحید عملی ( عبادی) دارد.

39) عبارت « فاعبد اللهَ » دلالت بر توحید عبادی (عملی) دارد.

40) عبارت « لاتَعبُدوا الشّیطانَ » مردم را از شرک در عبادت نهی می کند.

41) آیه شریفه « وَ اَنِ اعبُدونی » مردم را دعوت به توحید عبادی (عملی) می کند.

42) آیه شریفه « لا اله اِلّا هو خالق کل شیءٍ فاعبدوه »  به سه عبارت: « لا اله اِلّا هو - خالق کل شیءٍ - فاعبدوه » تجزیه می شود. که در بندهای قبل دلالت آن ها بر هر کدام از اقسام توحید مشخص شده است.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 14 دی 1395 07:57 ب.ظ
جمعه 8 مرداد 1395-01:00 ب.ظ



یکی از نکات جالب درباره مشتری این است که در واقع به قدری بزرگ است که اساسا به دور خورشید نمی گردد. این سیاره که جرمی 2.5 برابر سایر سیاره های منظومه شمسی بر روی هم دارد، به اندازه ای بزرگ است که مرکز گرانشی بین آن و خورشید در واقع در دل خورشید واقع نشده است، بلکه در یک نقطه ای در دل فضا و جدای از خورشید قرار دارد.

مشتری به قدری بزرگ است که در واقع به دور خورشید نمیگردد!

وقتی یک جسم کوچکتر به دور جسم بزرگتری در فضا می گردد، جسم کوچک تر یک مدار دایره شکل کامل را به دور جسم بزرگ نمی پیماید، بلکه هر دو جسم به دور یک نقطه گرانشی مشترک می گردند. در موقعیت هایی که ما سراغ داریم، مانند وضعیت گردش زمین به دور خورشید، این مرکز گرانشی مشترک آنقدر نزدیک به مرکز جرم یا جسم بزرگ تر است که اثرات این پدیده را بسیار ناچیز و قابل نادیده گرفتن می کند. جسم بزرگ تر به نظر از جای خود هیچ تکانی نمی خورد و جسم کوچکتر، مداری دایره شکل را به دور آن طی می کند.

یا به عنوان مثالی دیگر، وقتی ایستگاه بین المللی فضایی به دور زمین می گردد، هم زمین و هم این ایستگاه به دور مرکز گرانشی مشترک خود می گردند؛ اما این مرکز به قدری نزدیک به مرکز کره زمین است که گردش زمین به دور آن اساسا قابل رویت و اندازه گیری نیست. در نتیجه ایستگاه فضایی بین المللی یک دایره کامل را – تقریبا کامل – به دور زمین می پیماید.

این مسأله در مورد سایر سیاراتی که به دور خورشید می گردند نیز صادق است. خورشید به قدری بزرگتر از زمین، زهره، عطارد و حتی زحل است که مرکز گرانشی مشترک آنها با خورشید در دل این ستاره و نزدیک به مرکز آن قرار می گیرد؛ اما این مسأله در مورد مشتری صادق نیست!

این سیاره به قدری بزرگ است که مرکز گرانشی مشترک آن با خورشید در واقع 1.7 شعاع خورشیدی (دقیقا برابر با 1 میلیون و 182 هزار و 690 کیلومتر) با مرکز خورشید فاصله دارد. یعنی به اندازه 7 درصد از کل شعاع خورشید و بالاتر از سطح این ستاره. هم خورشید و هم مشتری به دور این نقطه گرانشی مشترک می گردند.

مشتری به قدری بزرگ است که در واقع به دور خورشید نمیگردد!

این در واقع نحوه تعامل حرکتی خورشید و مشتری در دل منظومه شمسی با یکدیگر است و این همه به رغم فاصله زیادی است که این دو با هم دارند و البته علی رغم آن است که هنوز جرم و اندازه مشتری به قدر بخشی کوچک از جرم و اندازه خورشید است.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 8 مرداد 1395 01:04 ب.ظ
دوشنبه 19 بهمن 1394-09:35 ب.ظ



 
ارزشهایی که قرآن، مبنای تعالیم خود قرار داده است، عبارتند از:
1ـ فطرت سلیم (نهاد پاک انسانی )
2ـ عقل رشید (خرد و اندیشه تابناک )
3ـ علم تکامل یافته (دانش پیشرفته )
قرآن، تمامی تعالیم عالیه خود را بر این سه استوار کرده است .
از فطرت دم می‌زند و تعالیم خود را با فطرت پاک انسانی، دمساز و همساز می‌داند، فطره اللّه التی فطر الناس علیها.
خـرد تـابناک انسان را شاهد می‌گیرد، او را به قضاوت می‌خواند و راه اندیشه و تعقل را به انسانها گوشزد می‌کند، فما لکم کیف تحکمون.
 بـعلاوه، برای علم و عالمان ارزش فراوان قائل است. دعوت خود را به آنان متوجه می‌کند و آنان را یگانه پاسخ دهنده مثبت قرآن، به شمار می‌آورد، زیرا تمامی تعالیم و دستورات خود را که با حکمت آمـیـخـته است، صرفا برای دانشمندان قابل پذیرش می‌داند، و ما یعقلها الا العالمون. عالمان نیز، متقابلا قرآن را ارج نهاده، پیوسته آن را مورد عنایت خود قرار داده است و همسوی فطرت و عقل، از آن بهره های کافی برده‌اند و می‌برند.
اینک نمونه هایی در این زمینه:
1ـ فطرت اساس دین است؛ در سوره روم آیه 30 چنین می‌خوانیم: فـاقم و جهک للدین حنیفا فطره اللّه التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون .
(بـا تـمـام وجود، خود را آماده پذیرش دین و آیینی کن که کاملا پاک و منزه از آلودگیهاو پیرایه‌هـاسـت و برخواسته از فطرت پاک انسانهاست که خداوند آنان را بر چنان فطرتی آفریده و هرگز بـرآنچه خدا آفریده تغییر و تبدیلی نیست )، کنایه از آن که هر گونه تحریف و تبدیل در آیین الهی، برخلاف فطرت عمل کردن است .
این است دین استوار الهی، گرچه بیشتر مردمان آن ناآگاهند. امام ششم، جعفر بن محمد صادق ـ علیه السلام ـ پیرامون آیه می‌فرماید: فطرت الهی همانا توحید است
. امـام پنجم، محمد بن علی باقر ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: شریعتی که نوح آورد بر آن بود که خدا را به یگانگی و اخلاص پرستش کنند، و از هر گونه شرک دوری گزینند، و این همان فطرتی است که خداوند مردم را بر آن آفریده .
هـمـچنین می‌فرماید: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خویش آفریده است واگر چنین نـبـود، هـیـچ کـس نمی‌دانست که پروردگارش و روزی دهنده‌اش کیست
حدیث معروف کل مـولـود یولد علی الفطره نیز در همین زمینه وارد شده است .
امام باقر(ع ) می‌فرماید: یعنی علی المعرفة بان اللّه خالقه .
اصـل حدیث از پیغمبر اکرم ـ صلی اللّه علیه و آله و سلم ـ وارد شده است یعنی :هرکس که زاییده می‌شود، بر فطرت پاک زاییده می‌شود، که همان شناخت خدا به پاکی است .
علامه طباطبایی در این زمینه تحقیقی متین و فراگیر دارد.
2ـ حاکمیت عقل در پذیرش حق؛ قـرآن پـیـوسته عقل را حکم قرار داده، مردم را به پیروی از خرد، رهنمون می‌سازد و به اندیشه و تفکر ترغیب می‌کند.
جـمـلـه افلا تعقلون (چرا نمی‌اندیشید) مکررا در قرآن آمده است و همچنین جمله‌های لعلکم تـعـقـلـون (باشد که بیندیشید)، لقوم یعقلون (برای مردمی که بیندیشد)، و ان کنتم تعقلون (اگر بیندیشید).
قـرآن پـیـوسته عقل را حکم قرار داده، مردم را به پیروی از خرد، رهنمون می‌سازد و به اندیشه و تفکر ترغیب می‌کند در سوره حج، ایه 46 آمده است: افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها. (چرا در پهنای زمین به حرکت در نمی آیند تا دارای عقل و اندیشه گردند).
همچنین در سوره ق ایه 50 آمده است: ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید.
(در این بیانات، یاد آوری است برای کسانی که دارای تعقل باشند یا گوش و هوش خود را فرا داده، حـضور به هم رسانیده باشند) یعنی خود را برای پذیرش مطالب آماده درست کرده باشند و حاضر مجلس بوده باشند.
حضرت امام علی ـ علیه السلام ـ در زمینه انگیزه بعثت انبیا چنین می‌گوید:
و واتر الیهم انبیاه لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجواعلیهم بالتبلیغ، و یثیروا لم دفائن العقول ...
(پیامبران را پیاپی بر مردم فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان دریافت کند و نعمتهای فراموش شده را یادآور شود و بر آنان حجت را تمام کند که آنچه باید به آنان گوشزد کند، کرده باشد و نیز آنچه را که در نهان خردشان نهفته است، برانگیزد و برملاسازد). لـذا امام صادق ـ علیه السلام ـ عقل را حجت خدا، بلکه یک حجت اصیل و پیامبر درونی انسانها به شمار می‌آورد که پیامبران به یاری آن شتافته‌اند.
بـه هـشـام بـن الحکم (یکی از دانشمندان و از اصحاب وی ) می‌فرماید:
یا هشام ان للّه علی الناس حـجـتـیـن: حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة، فاما الظاهره فالرسل والانبیا والائمة، و اما الباطنة فالعقول .
(بـرای خـداونـد بر مردم دو حجت است، یکی برونی و دیگری درونی، برونی انبیا و یشوایان دین می‌باشند و درونی خرد انسانها است ).
قـرآن کـسانی که در حجاب ظلمت قرار گرفته و از تعقل و اندیشه دور شده‌اند را شدیدا نکوهش می‌کند: افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها.
(آیا در قرآن نمی اندیشند یا آن که بر دلهای آنان قفلهای غفلت زده شده است . محمد / 24) جایی دیگر می‌گوید: فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور (هـمـانا کوری و نابینایی نه آن است که در چشمهایش فراآید بلکه کوری و نابینایی آن است که بر دلهای در سینه نهفته آنان فرو آمده است ـ حج / 26).
بـالاخـره، قـرآن در تشخیص حق از باطل و شناخت راه راست از راههای انحرافی، عقل انسانی را حکم قرار داده است تا وی چگونه بیندیشد: افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع ام من لا یهدی الا ان یهدی فمالکم کیف تحکمون (آیـا آن کـس که به حق رهنمون است، به پیروی سزاوارتر است یا آن که خود راه به جایی نمی‌برد، مگر آن که او را راه نمایند. شما را چه می‌شود. چگونه قضاوت می‌کنید.
ـ یونس /35)، یعنی اندیشه و خرد خود را به کار گیرد. نـیز می‌فرماید: خداوند، موقعی که عقل را آفرید، آن را مورد آزمایش قرار داد ودستور فرمود: برو، رفـت .بـیا، آمد. آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خویش، هیچ خلقی را بهتر و مورد پسندتر از تو نیافریده‌ام. هرکس بیشتر مورد عنایت ما باشد،کامل‌ترین عقلها را به او مرحمت می‌کنیم. آن گاه خطاب به عقل فرمود: اما انی ایاک آمر، و ایاک انهی، و ایاک اعاقب، و ایاک اثیب (مر تو را مورد تکلیف، امر و نهی، و عقاب و ثواب، قرار می‌دهم ) از همین جاست که مساله حسن و قبح عقلی نشات می‌گیرد.
3ـ ارزش علم در بینش دینی: قرآن، در بینش دینی یگانه ارزش را از آن دانشمندان می‌داند و بس، و تلک الامثال نضربها للناس، و مـا یـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهای پندآموز را که برای مردم می‌آوریم، جز دانایان آن را درک نمی کنند ـ عنکبوت / 430). یعنی: دانشمندانند که به حقیقت و هدف آن پی می‌برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمی کنند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ پیرامون آیه می‌فرماید: عقل و علم به هم پیوسته‌اند.
در جای دیگر، راسخین در علم را شایسته پی بردن به راز درونی قرآن می‌داند، و مایعلم تاویله الا للّه والراسخون فی العلم، (راسخین در علم، کسانی هستند که سابقه علمی آنان روشن است و پیوسته درپژوهشهای علمی خویش استوار می‌باشند ـ ال عمران / 7). لذا در سوره نسا آیه 162 می‌گوید: لکن الراسخون فی العلم والمومنون یومنون بما انزل الیک، (کـسـانی که بر دانش خود استوار هستند و نیز مومنان راستین، به آنچه بر تو نازل گردیده است ایمان می‌آورند).
و یری الذین اوتوا العلم الذی انزل الیک من ربک هوالحق (دارندگان علم، بینش آن را دارند که تشخیص دهند آنچه برتو فرو فرستاده شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخین در علم، کسانی هستند که سابقه علمی آنان روشن است وپیوسته در پژوهشهای علمی خویش استوار می‌باشند در سوره فاطر آیه 35 در وصف دانشمندان چنین می‌خوانیم: انما یخشی اللّه من عباده العلما (تنها دانایانند که از خدا پروا دارند)، زیرا به راز هستی پی برده‌اند و مبدا و معاد را باور دارند.
قرآن، از این روی، بالاترین و والاترین مقام را برای دانش و دانشمندان قائل می‌باشد: یـرفـع اللّه الـذیـن آمـنـوا منکم والذین اوتوا العلم درجات، (مومنان راستین، و پویندگان علم، پیوسته، نزد پروردگار، بر درجات آنان افزوده می‌شود ـ مجادله /11). چنین است که قرآن، دانشمندان را در ردیف فرشتگان مقرب، از شهادت دهندگان به توحید ذات جـلال و جـمال گرفته است: شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائکه واولوا العلم ...(ال عمران / 18).



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 15 خرداد 1395 12:25 ق.ظ
چهارشنبه 7 بهمن 1394-08:05 ب.ظ



imgپاسخ اجمالی

همانگونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود » ؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند : «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.» ( بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص: ۲۰۷ ) « همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد.
امام حسین علیه السلام در لحظات آخر با آن همه مصیبت ها سنگین که می دانید به آنان حتی اشاره هم نمی کند که چه بر من گذشت بلکه سر بر سجده می گذارد و با خداوند مناجات می کنند. و رضایت خود را اعلام می رود.
پس هر کس اندوه او عظیم تر باشد نشانه تقرب بیشتر او به خداوند و اولیای الهی است و به تبع آن لازم است
مومنان به هنگام سختی ها وتنگی هایی که در زندگیشان رخ می دهد به عنوان یک فرصت نگاه کنند و ضمن شکر پروردگار از خود صبر نشان دهند نه اینکه به گله وشکایت از این وضعیت گرفتاری و یا مستجاب نشدن دعایشان به محضر خداوند داشته باشند.

————————————————————————————————————————

پاسخ تفضیلی

درپاسخ به واقعیاتی که در زندگی وجود دارد باید دقت کرد که آثار ونتایج آن چیست، سپس آن عمل و نتایج آن را در دوکفه ترازو گذاشت و انتخاب کرد.
می دانید دنیا محل گذر است وآنچه در دنیا روی میدهد نقش مقدمه برای زندگی اصلی انسان را دارد، هرگز کسی در دنیا به طور کامل عذاب نشده ویا پاداش ندیده است. آنان موفق ترند که در مجال کوتاه عبور از دنیا توشه بیشتری برای زندگی حقیقی وابدی بردارند. اما در این میدان نقش گرفتاریها(بلاهاوابتلائات) چیست؟ مومن در مسیر خودسازی وتکامل با مشکل کمبود فرصت روبرو است،چون زمان چند ده ساله، امکان مهیا شدن برای حیات زیبای همیشگی آخرت را نمیدهد. لذا خداوند ابزار میانبری برای سرعت بخشیدن به پیشرفت بنده اش فراهم نموده است. یکی از آنها همین گرفتاریها وابتلائات است.
امام صادق علیه السلام در این باره فرموده اند : «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.» (بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص: ۲۰۷ )

« همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد. »
و یا در روایت دیگری فرموده اند :« إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَاداً فِی الْأَرْضِ مِنْ خَالِصِ عِبَادِهِ مَا یُنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ- تُحْفَهً إِلَى الْأَرْضِ إِلَّا صَرَفَهَا عَنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ وَ لَا بَلِیَّهً إِلَّا صَرَفَهَا إِلَیْهِم‏ »( الکافی، ج‏۲، ص: ۲۵۳ ) « بدرستى که براى خداوند در زمین، بندگان خالصى است که از آسمان تحفه‏اى نازل نمى‏شود مگر آنکه آن را از ایشان منصرف سازد، و به غیر ایشان متوجّه کند. و هیچ بلایى را نازل نمى‏کند مگر آنکه به آنها متوجّه گرداند. (همان مصدر، همان باب، ح ۵).»

پس باید سوال شما را چنین تصحیح نمود که چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و امتحان ها می نماید ؟
پیش از بررسی این موضوع لازم است اشاره ای به معنای «بلاء» که در روایات و متون دینی ذکر شده داشته باشیم :
«بلاء» به معنی اختبار و امتحان است، و در امور خوب و بد به کار برده می شود. به طور کلی می توان گفت بلاء آنیست که حق جلّ جلاله به وسیله آن بندگان خود را امتحان می نماید ، چه از قبیل امراض و اسقام و فقر و ذلت و ادبار دنیا باشد، و یا در مقابل آنها، کثرت جاه و اقتدار و مال و منال و ریاست و عزت و عظمت باشد .(چهل ‏حدیث ص : ۲۳۶)

 

بررسی علت ابتلاء دوستان خدا

در متون دینی در خصوص علت اینکه چرا خداوند دوستان خود را دچار ابتلائات و آزمایش های گوناگون می نماید دلایل مختلفی مطرح گردیده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می نمائیم :
اول : دست یابی دوستان خدا به درجات و پاداش های عظیم الهی
همانگونه که می دانیم « نابرده رنج گنج میسر نمی شود » ؛ دوستان خدا نیز زمانی می توانند به پاداش های عظیم الهی دست یابند که در امتحانات الهی موفق گردند و هرچه این امتحان ها بیشتر باشد مراتب دوستان خدا بالاتر رفته و پاداش بیشتری دریافت می نمایند از همین رو در روایات آمده که برای مومنین درجاتى است که به آنها نایل نشوند مگر با بلیات و امراض و آلام به همین دلیل نیز خداوند دوستان خود را به امتحانات بیشتری دچار می نماید تا آنها به درجات عالیه نائل گردیده و اجر بیشتری دریافت نمایند از همین رو امام صادق علیه السلام فرموده اند : «إنّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء و ما أحبّ اللّه قوما إلا ابتلاهم.»( بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص: ۲۰۷ )« همانا اجر و پاداش بزرگ با امتحان و آزمایش بزرگ همراه است، خداوند قومى را دوست ندارد مگر آنکه او را مورد آزمایش قرار میدهد»
حضرت صادق، علیه السلام، می فرماید :قال‏إنّه لیکون للعبد منزله عند اللّه، فما ینالها إلا بإحدى الخصلتین: إمّا بذهاب ماله، أو ببلیّه فی جسده.»( بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص: ۲۱۶) « همانا چنین است: هر آینه مى‏باشد از براى بنده درجه‏اى پیش خدا، پس نمى‏رسد به آن مگر به دو خصلت: یا به رفتن مالش، یا به بلیه در جسم او.»
و به همین دلیل است که در روایات ما از امام صادق علیه السلام نقل گردیده : «إنّ أشدّ النّاس بلاء الأنبیاء، ثمّ الّذین یلونهم، ثمّ الأمثل فالأمثل.»( بحار الأنوار ، ج‏۶۴، ص: ۲۰۰ )« شدیدترین مردم از جهت امتحان و آزمایش، انبیاء هستند، سپس کسانى که به انبیاء نزدیک مى‏باشند، و بعد از ایشان هر که در رتبه بالاتر است.

دوم : کاستن محبت دنیا در دل دوستان خدا
همانگونه که پیامبر خدا فرموده اند :« حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ وَ مِفْتَاحُ کُلِّ سَیِّئَهٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ کُلِّ حَسَنَه » ( إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۱، ص: ۲۱) « محبت دنیا سررشته تمام گناهان است و کلید تمام بدیهاست و سبب تباه شدن هر خوبى باشد» چرا که اگر ناز و نعمت ، غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنیت و رفاهیّت، در انسان جمع شد، کم دلى است که به دنیا محبت و علاقه پیدا نکند و بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانیه حفظ کند. خداوند – تبارک و تعالى – به واسطه محبت و عنایتى که به اولیاء و مؤمنین دارد آنها را مبتلا فرماید تا محبت و وابستگی آنها را به دنیا کاهش داده و آنها را از گرفتار شدن به خطاها و مفاسد در امان بدارد . (شرح‏حدیث‏جنودعقل‏وجهل ص : ۱۷۴)
حضرت باقر علیه السلام، فرماید: «همانا خداى تعالى هر آینه تفقد کند مؤمن را به بلا چنانچه تفقد کند مردى عیال خود را به هدیه از سفر. و هر آینه پرهیز دهد او را از دنیا، چنانچه پرهیز دهد طبیب مریض را». (اصول کافى ج ۲، ص ۲۵۹، «کتاب ایمان و کفر»، «باب شدت ابتلا المؤمن»، حدیث ۲۸)

سوم : دنیا دار ثواب و عقاب حق تعالى نیست‏
یکی دیگر از علت هایی که در روایات به آن اشاره گردیده آن است که :« و ذلک أنّ اللّه لم یجعل الدّنیا ثوابا لمؤمن و لا عقوبه لکافر.» (بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۶۴، ص: ۲۲۲ )« از همین رو جهت اینکه مؤمن در این عالم مبتلا به بلیّات شود آن است که خداى تعالى این دنیا را موجب ثواب و خوشی براى مؤمن و سزا و عذاب براى کافر قرار نداده است .»
عالم دنیا به جهت نقص و ظرفیت های پایینی که دارد نه محلی است که ثواب حق تعالی به طور کامل شامل افراد شود و نه محل عذاب و عقاب الهی است لذا خداوند متعال این دنیا را بهشت کافران قرار داده است در روایتی آمده : «کافر نزد خدا خوار و پست است بدان حد که اگر دنیا را با هر چه در آن است از خداوند بخواهد به او مى‏دهد».( اصول کافى، ج ۲، ص، «کتاب ایمان و کفر»، «باب شده ابتلا المؤمن»، حدیث ۲۸.)

چهارم : آمرزش گناهان گذشته
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در پاسخ به نگرانی فردی که ترس از دوزخ داشت، فرمودند: محبان ما وارد جهنم نمی شوند، آلودگی آنها بواسطه مریضی، ابتلائات، سختی جان دادن، فشارقبر یابرزخ، قبل از حسابرسی پاک میشود.
حال میتوانید مقایسه کنید ثمره کدامیک بیشتر است، آسایش دنیا یا پاداش عظیم الهی؟

(منبع بخش تفضیلی: پرسمان اخلاقی)




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 7 بهمن 1394 08:09 ب.ظ
شنبه 3 بهمن 1394-02:05 ب.ظ






امیر مؤمنان‌ فرمود: فرزند آدم‌ وقتیكه‌ به‌ آخرین‌ روز دنیا و اولین‌ روزآخرت‌ می‌ رسد، مال‌ و فرزندان‌ و اعمالش‌ در نظر اومجسم‌ می‌ شود!

 

نخست‌ متوجه‌ اموال‌ خود می‌ شود و به‌ او می‌ گوید: بخدا سوگند! من ‌برای‌ جمع‌ آوری‌ و حفظ‌ تو، بسیار حریص‌ بودم‌ و زیاد بخل‌ ورزیدم‌! حال‌ چه‌ كمكی‌ می‌ توانی‌ به‌ من‌ بكنی‌؟ ثروتش‌ به‌ او می‌ گوید: فقط‌ می‌ توانی ‌كفن‌ خود ر ا از من‌ برداری‌!

 

او متوجه‌ فرزندان‌ خود می‌ شود و به‌ آنها می‌ گوید: بخدا سوگند من‌ شما را خیلی‌ دوست‌ داشتم‌ و همواره‌ از شما حمایت‌ می‌ كردم‌! چه‌ خدمتی‌ می‌ توانید - در این‌ روز بیچارگیم ‌- به من‌ بكنید؟ می‌ گویند: هیچ‌! - غیر از اینكه‌ - تو را در قبرت‌ دفن‌ كنیم‌! سپس‌ متوجه‌ عمل‌ - عمل‌ صالح ‌- خود می‌ شود و می‌ گوید: بخدا سوگند! من‌ در باره‌ تو بی‌ رغبت‌ بودم‌ و تو بر من‌ گران‌ بودی‌! تو امروز چه‌ كمكی‌ به‌ من‌ می‌ كنی‌؟ می‌ گوید: من‌ در قبر و قیامت‌، مونس‌ توام‌! تا آنكه‌ من‌ و تو را بر پروردگارت‌ عرضه‌ بدارند!

 

آنگاه‌ امام‌ فرمود: اگر آدمی‌ در دنیا ولی‌ خدا باشد، عملش‌ بصورت‌ خوشبوترین‌ و زیباترین‌ و خوش‌ لباسترین‌ مرد، نزدش‌ می‌ آید و به‌ او می‌ گوید: تو را به‌ روحی‌ از خدا و ریحانی‌ و بهشت‌ پر نعمتی‌ بشارت می‌ دهم‌ كه‌ چه‌ خوش‌ آمدنی‌ كردی‌! او می‌ پرسد: تو كیستی‌؟ جواب‌ می‌دهد: من‌ عمل‌ صالح‌ توام‌ كه‌ از دنیا به‌ آخرت‌، كوچ‌ كرده‌ ام‌!

 

آدمی‌ در آن روز ، غسال‌ خود را می‌ شناسد و با كسانی كه‌ جنازه‌اش‌ را بر می‌ دارند، سخن‌ می‌ گوید و سوگندشان‌ می‌ دهد كه‌ عجله ‌كنند! همینكه‌ داخل‌ قبر شد، دو فرشته‌ نزدش‌ می‌ آیند كه‌ همان‌ دو فتان ‌قبرند! موی‌ بدنشان‌ آنقدر بلند است‌ كه‌ برروی‌ زمین‌ كشیده‌ می‌ شود وبا نیشهای‌ خود، زمین‌ را می‌ شكافند! صدایی‌ چون‌ رعد و قاصف‌ دارند . چشمانی‌ چون‌ برق‌ خاطف‌ وبرقی‌ كه‌ چشم‌ را می‌ زند! آنها از او می‌پرسند: خدایت‌ كیست‌؟ پیرو كدام‌ پیامبری‌؟ چه‌ دینی‌ داری‌؟


امام‌ فرمود: اگر آدمی‌ در دنیا ولی‌ خدا باشد، عملش‌ بصورت‌ خوشبوترین‌ وزیباترین‌ وخوش‌ لباسترین‌ مرد، نزدش‌ می‌ آید وبه‌ او می‌ گوید: تورا به‌ روحی‌ از خدا وریحانی‌ وبهشت‌ پر نعمتی‌ بشارت می‌ دهم‌ كه‌ چه‌ خوش‌ آمدنی‌ كردی‌! او می‌ پرسد: تو كیستی‌؟ جواب‌ می‌دهد: من‌ عمل‌ صالح‌ توام‌ كه‌ از دنیا به‌ آخرت‌ ، كوچ‌ كرده‌ ام‌!

 

او جواب‌ می‌ دهد: خدایم‌، اللّه‌ است‌! پیامبرم‌، محمّد و دینم‌ اسلام‌است‌! آنها می‌ گویند: چون‌ در سخن‌ حق‌، پایدار مانده‌ ای‌، خدایت‌ بر آنچه ‌دوست‌ می‌ داری‌ و خشنودی‌، ثابت‌ بدارد! . . . در این‌ موقع‌، قبر او را تا آنجا كه‌ چشمش‌ كار می‌ كند، گشاده‌ می‌ كنند و دری‌ از بهشت‌ بررویش‌ می‌گشایند و به‌ وی‌ می‌ گویند: با دیده ‌روشن‌ و با خرسندی‌ خاطر بخواب ، آنطور كه‌ جوان‌ نورس‌ و آسوده‌ خاطر می‌ خوابد!

 

ولی‌ اگر دشمن‌ پروردگارش ‌باشد، فرشته‌ اش‌ بصورت‌ زشت‌ ترین‌ صورت‌ و لباس‌ و بدترین‌ چیز، نزدش‌ می‌ آید و به‌ وی‌ می‌ گوید: بشارت‌ باد تو را به‌ ضیافتی‌ از حمیم‌ دوزخ‌! و جایگاهی‌ از آتش‌!

 

او نیز غسّال‌ خود را می‌ شناسد و تشییع‌ كنندگان‌ را قسم‌ می‌دهد كه‌: مرا بطرف‌ قبر مبر! و چون‌ او را داخل‌ قبرش‌ كنند، دو فرشته‌ سؤال‌ كننده ‌نزد او می‌ آیند و كفن‌ او را از بدنش ‌كنار زده‌، می‌ پرسند: خدا و پیامبرت ‌كیست‌؟ چه‌ دینی‌ داری‌؟

 

او می‌ گوید: نمی‌ دانم‌! می‌ گویند: هرگز ندانی‌ و هدایت‌ نشوی‌! سپس ‌او را با گرز، آنچنان‌ می‌ زنند كه‌ تمام‌ جنبنده‌ هائی كه‌ خدا آفریده‌، به‌ غیر ازانس‌ و جن‌، از آن‌ ضربت‌ تكان‌ می‌ خورند! آنگاه‌ دری‌ از جهنم‌ برویش‌ باز نموده‌، به‌ او می‌ گویند: با بدترین‌ حال‌، بخواب‌! آنگاه‌ قبرش‌، آنقدر تنگ‌ می‌ شود كه‌ بر اندامش‌ می‌ چسبد، آنطور كه‌ نوك‌ نیزه‌ به‌ غلافش‌ می‌چسبد، بطوریكه‌ مغز سرش‌ از بین‌ ناخن‌ و گوشتش‌، بیرون‌ می‌ آید! خداوند مار و عقرب‌ زمین‌ و حشرات‌ را بر او مسلط‌ می‌ كند تا نیشش‌ بزنند و او بدین‌ حال‌ خواهد بود تا خداوند او را از قبرش‌ محشور كند!






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 15 خرداد 1395 12:37 ق.ظ






  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3